تبلیغات
سیم سوخول - مطالب Dood
 
تو مسجد داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟ برگشتم به سمت صدا،دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود. پرسیدم: با منی؟ گفت: بله با توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق!اذیت نمی‌شی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟خسته نمی‌شی از رنگ همیشه سیاهش؟تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شی، چرا مثل عزادارها سیاه می‌پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من...



بقیه داستان رو از دست ندین..


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 2 فروردین 1392 :: نویسنده : Dood
                 
  به جای این که به فکر خرید سیاهی و کتیبه و لباس عزای فاطمیه باشیم
  دغدغه ی خرید لباس عید و آجیل و .... رو داریم!!!!!!! آخه چرا؟؟؟!!!
                        
                         در تور دعا صید نداریم اصلاًَ
                        از بس که به دین قید نداریم اصلاً
                           مردم همه دنبال خرید عیدند!!!
                              در فاطمیّه عید نداریم اصلاً
                    




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 بهمن 1391 :: نویسنده : Dood

 

انباردارمون گفت:

یه بسیجی اینجاست که عوض ده تا بسیجی کار می کنه

میشه این نیرو رو بدی به من تا تو انبار ازش استفاده کنم ؟

بهش گفتم: کو ؟ کجاست ؟

گفت: همون که داره گونی ها رو دو تا دو تا می بره توی انبارنگاه کردم ببینم کیه

گونی ها جلوی صورتش بود و دیده نمیشد

رفتم نزدیک تر ، نیم رخش رو دیدم

آقا مهدی باکری بود ، فرمانده ی لشکرمون

تا من رو دید ، با چشم و ابرو اشاره کرد که به انباردار چیزی نگم

می خواست کارش رو تموم کنه...

دل توی دلم نبود ، اما دستور آقا مهدی بود

نمی تونستم به انباردار بگم این فرمانده لشکره که داره عوض ده تا بسیجی کار میکنه

گونی ها که تموم شد ، آقا مهدی گفت: پاشو بریم

رفتیم و کسی نفهمید فرمانده ی لشکر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 4 بهمن 1391 :: نویسنده : Dood

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

و وقتی به موضوع خدا رسید، آرایشگر گفت : “من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد”.
مشتری پرسید: “چرا باور نمیکنی؟”
آرایشگر جواب داد: “کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد، به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت. نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.”



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


امریكا مى‌گوید: «بیایید مذاكره كنیم.» نمى‌گوید: «بیایید رابطه برقرار كنیم.» مذاكره یعنى چه؟ یعنى آن پیوندى را كه جمهورى اسلامى قطع كرد و برید و همان موجب شد كه تمام عواطف صادقانه‌ى ملتهاى دنیا به این نظام جلب شود، این را دو مرتبه برقرار كند. یعنى در درجه‌ى اوّل، یك ضربه‌ى نمایان به جمهورى اسلامى بزنند؛ و از آن‌جا كه تبلیغات هم در دست آنهاست، در دنیا منعكس كنند كه «جمهورى اسلامى، از حرفهایش برگشت!» به چه دلیل؟ به این دلیل كه نشسته است و با امریكا مذاكره مى‌كند.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 دی 1391 :: نویسنده : Dood


سلام آقاجون! من چارسالمه. من شما رو خیلی دوست دارم. 

           خیلی خوشحالم که امشب اومدی خونمون. 

           فقط نمی دونم چرا بابا مصطفام هنوز نیومده.




نخونید ضرر می کنید...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Dood
   همیشه دوست داشت برادر را در رخت دامادی ببیند،


حتما آن قامت رعنا که با لباس های خاکی بسیج،آن


طور برازنده و زیبا به نظر می رسید،در رخت دامادی فرشته ای می شد


که مادر پیش از مرگ آرزوی دیدنش را داشت.





باقیشو بخونین...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : Dood

امروز برای شهدا وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملا قات خدا وقت نداریم

چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یک قبله دعا ، وقت نداریم

در کوفه تن ،غیرت ما خانه نشین است

بهر سفر کرب و بلا ، وقت نداریم

تقویم گرفتاری ما پر شد ه از زرد

ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم

هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ، ولی حیف که ما وقت نداریم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : Dood

بسم الله

مادر از پشت در حمام صدا زد
+ رضا بیام پشتت رو کیسه بکشم
- خودم می‌تونم. زحمتت می شه
+ اومدم، شرم نداره !




ادامش یادتون نشه...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : Dood

آب را گِل نکُنید

شاید از دور علمدارِ حسین

مشکِ طفلان بر دوش

زخم و خون بر اندام

می رِسَد تا که از این آب روان

پُر کُنَد مشکِ تهی

بِبَرَد جرعه یِ آبی برساند به حرم

تا علی اصغرِ  بی شیرِ رباب

نَفَسَش تازه شَوَد

و بخوابد آرام



ادامه مطلب...


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
سیم سوخول
..::اینجا مردمانش عرفان ومعنویت دود می کنند::..
حمایت از بچه های ارزشی
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Sim
سایتهای مفید
مدافعان حریم ولایت
Reba.ir
نظرسنجی
به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







به وبلاگ سیم سوخولی ها نمره بدهید...







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :